زیگورات چغازنبیل


 زیگورات چغازنبیل بنایی است چندطبقه و به صورت مربع که طبقه اول آن از طبقات بالایی بزرگتر و وسیع‌تر است. اطراف این بنای مربع شکل، حصارهای دایره‌‌ای وجود دارند که تداعی کننده ترکیب مربع و دایره در وجود این بنای مقدسند.
از این لحاظ زیگورات چغازنبیل شبیه به خانه کعبه است. خانه کعبه بنایی سیاه و مربع(مکعب) شکل است که مسلمانان با لباس سفید احرام به دور آن دایره وار می‌چرخند.
بنای زیگورات‌ها، اهرام، استوپاها، پاگوداها و بناهای "ماندالا" شکل که همگی از بناهای مقدس به شمار می‌روند، از یک فلسفه همانند پیروی می‌کنند. در همه این‌ بناها، ساختمان‌هایی بلند از زمین به سوی آسمان و از فرش به سوی عرش می‌روند که به نوعی تداعی گر کوه هستند. و همه آن‌ها فضای مقدسی هستند که تصور می‌شده در مرکز عالم قرار گرفته‌اند.
برای این‌که تقدس بنای زیگورات چغازنبیل را آشکار سازیم، ابتدا می‌بایستی با تفکری که آن را به وجود آورده آشنا شویم. برای این منظور به ترتیب عناوینی همچون، تقدس کوه، بناهای کوه مانند، مکان مقدس، معماری به عنوان هنری مقدس، عناصر موجود در معماری مقدس و تفکر بنیادی ساخت زیگورات‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا به نتیجه مطلوب دست یابیم.
 
تقدس کوه: ارزش‌های رمزی و نمادین کوه که هر یک به گونه‌ای تقدس آن را بیان می‌کنند، بسیارند. در تفکر بشری که در دوران باستان زندگی می‌کند، کوه در مرکز عالم واقع است و نقش قله‌ی بهشت را می‌پذیرد. از لحاظ نمادگرایی، کوه مرتفع‌ترین نقطه زمین و نقطه تلاقی آسمان و زمین است.
کوه به عنوان نمادی محوری و مرکزی، به معنی گذر از یک مرحله به مرحله دیگر و مکان هم‌نشینی با ایزدان مطرح می‌شود. همین‌طور به معنای حفاظت‌گاه و منزل ایزدان نیز هست.
کوه برای آدمی مفهوم "بلندی" دارد. به زعم میرچا الیاده ، بلندی مقوله‌ای است که فی‌نفسه دسترسی بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است. تا جایی که بلندی معابد از همین مفهوم نقش می‌پذیرند. در واقع می‌توان اذعان کرد آن‌کس که با آداب و تشریفاتی خاص از پله‌های معبدی بالا می‌رود، دیگر یک انسان معمولی نیست. عروج به کوه‌ها و فضاهای مرتفع، انسان (زنده و مرده) را از زمین دور کرده و به آسمان نزدیک می‌کند و در واقع او را متعالی‌تر می‌کند.
یکی از موضوعاتی که بر روی سفالینه‌های باقی مانده از دوران باستان نقاشی شده، مربوط به شکل‌هایی است که کوه را تداعی می‌کنند. بنابراین کوه از دیرباز یک اندیشه مهم در تفکر بشر قلمداد می‌شده است.
زیارت کوه مقدس، نماد آرزو، دوری از هوس‌های دنیوی، دستیابی به قلمروهای عالی و صعود از منطقه‌ای جزئی و محدود به منطقه‌ای کلی و نامحدود است.
کوه یک معبد طبیعی و شاید اولین معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالای کوه‌ها یا شبیه به کوه‌ها ساخته شدند.
کوه همواره به عنوان مکانی برای عزلت نشینی و انجام کارهای روحی مطرح بوده است.
در اسطوره‌های‌ تائویی، کوه نشانه جزایر خوشبختی، جایگاه جاودان‌ها یا تپه‌های طول عمر، یعنی محلی که قارچ مقدس در آن‌جا می‌روید، قلمداد می‌شود.
 
کوه‌های اساطیری و مقدس: کوه‌ها در ادیان و باورهای گوناگون نقش مهمی داشته‌اند: پیامبر اسلام در بالای کوه حرا و در غار حرا جبرائیل را دید و پبام الهی را شنید. موسی ده فرمان خداوند را در کوه سینا دریافت کرد. اهورامزدا در بالای کوه با زرتشت گفتگو کرد. زئوس خدای خدایان یونانی و فرمانروای آسمان‌ها بر فراز کوه از مادر زاده شد. کشتی نوح بر فراز کوه آرارات جای گرفت.
به طوری که معلوم است در اساطیر یونانی کوه جایگاه کشف و شهود بوده است. در اساطیر یونان کوه در خلقت بشر موثر بوده، بدین گونه که "پرومتئوس" بنا بر دستور زئوس در محلی موسوم به "پانوپئوس" واقع در چند کیلومتری شمال شرقی کوه دلفی (زیارتگاه آپولون) از خاک رس گل آدم را سرشت و آن را شکل داد و زئوس بدان حیات بخشید. در یونان بلندترین کوه، المپ (olympus) واقع در میان مقدونیه و تسالی بود. زیارتگاه زئوس، خدای خدایان در این کوه بود و اجتماع خدایان نیز در المپ صورت می‌گرفت.
کوه "اوشیدرنه" در کنار دریاچه کیانسه جایگاه وحی اهورامزدا به زرتشت است. بر حسب معتقدات ایرانیان، کوه مقدس البرز در میانه زمین واقع و به آسمان پیوسته است. از دوران ساسانی کوه سبلان محل الهام غیبی زردشت تلقی شد. تخت سلیمان در ایران جایگاه حضرت سلیمان شمرده می‌شد. بیستون تغییر شکل داده شده‌ی "بغستان"، به معنای جایگاه خدایان است. "تانگری داغ" در شهرستان کلاله استان گلستان، به معنی "کوه خدا"ست.
بر حسب معتقدات هندوان، کوهستان meru در مرکز جهان قد بر افراشته است و بر فرازش ستاره قطبی می‌درخشد.
"فوجی‌یاما" مقدس‌ترین کوه ژاپن به شمار می‌رفت. اقوام آزتک برای خدایان خود بر بالای کوه قربانی می‌دادند. در سری‌لانکا, کوه آدم جایگاه فرود حضرت آدم از بهشت است.
بنا به اعتقادات اسلامی، در "مجمع التواریخ و القصص" و ماخذهای دیگر آمده است که سنگ‌های خانه کعبه را فرشتگان از پنج کوه مقدس و حجرالاسود را از بهشت آورده‌اند. از آن پنج کوه نام طور سینا، طور زیتا (زیتون)، کوه جودی و کوه حرا مشخصا ذکر شده است. این کوه‌ها از آن جهت مقدس‌ شمرده شده‌اند که نظر کرده خداوند بودند و پای پیغمبران به آن‌ها رسیده بود: موسی و طور سینا، نوح و کوه جودی، عیسی و کوه زیتا، محمد و کوه حرا.
در مکتب یهودیان، کوه سینا جایگاه وحی بود و کوه جودی همان است که طبق روایات، کشتی حضرت نوح بعد از پایان بارندگی بر روی آن قرار گرفت و زندگی جدید جانوران از آن‌جا آغاز شد.
برای مسیحیان، جلجتا در مرکز عالم قرار داشت و در عین حال، قله کوه کیهانی و جایگاه آفرینش آدم و مدفن وی بود.
همچنین انسان‌ها برای نامیدن برخی کوه‌ها از واژه‌های مقدس استفاده کرده‌اند. در هیمالایا  چند کوه مشهور دارای‌ نام‌های مقدس هستند. معنای "آناپورنا" نخستین8000 متری صعود شده توسط انسان، "الهه‌ی پربرکت" است. "گوساین‌تان" سیزدهمین 8000متری،  به معنای "خانه‌ی‌مقدس است". پرفرازترین کوه جهان، "شومولونگما" (اورست) یعنی "الهه‌ی مادر برف‌ها".
در قاره‌ی آسیا و در نزدیکی اولان‌باتور، پایتخت مغولستان کوهی وجود دارد که مغول‌ها آن را "بوگدوال" نام گذارده‌اند: به معنای "کوه خدا".
 
بناهای کوه مانند: معماری بناهای کوه مانند، از این اعتقاد ناشی می‌شده است که آدمیان قله کوه را نزدیک‌ترین مکان به آسمان می‌دانسته‌اند و سعی می‌کرده‌اند که مسکن‌های خود را بر بلندترین نقطه کوه کیهانی بسازند، تا رسیدن به آسمان شدنی باشد.
در واقع زیگورات‌ها، اهرام، مقابر و بناهای برجی شکل، گنبدها و معابد چندین طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها، در همه جا نمادی از کوه و آسمان بودند. این موضوع در سرزمین‌هایی که به طور طبیعی فاقد کوه بودند بیشتر مشهود است، همانند: بین‌النهرین، مصرسفلی، جنگل‌های مکزیک و پرو.
به طور مثال سومریان و بابلیان چون کوه مهمی نداشتند، زیگورات‌ها و عبادت‌گاه‌های خود را کوه‌آسا می‌ساختند و با این کار وجود کوه را تداعی می‌کردند. اصولا واژه سومری زیگورات به معنای کوه است.
این شیوه معماری مذهبی نه تنها در آسیای غربی، که در جوامع اینکا در آمریکای مرکزی و جنوبی و در سایر نقاط دنیا هم رواج اشت.
 
مکان مقدس: امر قدسی به صورت‌های مختلفی نزد انسان‌ها متجلی می‌شود که مکان مقدس گونه‌ای از آن است. "میرچا ‌الیاده" معتقد است که برای یک انسان سنت‌گرا، مکان همگن نیست و ویژگی مکان‌ها با یکدیگر متفاوتند. در واقع مکان‌ها به دو صورت مقدس و نامقدس وجود دارند.
مکان‌های مقدس محل ارتباط با خدایان به شمار می‌آیند و همانند دری به جهانی دیگرند تا خدایان بتوانند از آن‌جا به زمین نزول کنند یا انسان‌ها بتوانند به طور نمادین به بالا صعود کنند. رفتن به بالا برای ارتباط با جهان خدایان در اکثر معابد دنیا به چشم می‌خورد و یکی از کیفیت‌هایی که به یک مکان تقدس می‌بخشد، همین گشوده سازی به عالم بالاست. 
 
معماری مقدس: معماری به عنوان یک هنر جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون داشته است و از آن‌جا که اصولا هنری است که از زمین شروع می‌شود و به سوی آسمان می‌رود، فی‌نفسه مقدس است.
معابد به هر صورتی که ساخته شوند و با هر فلسفه‌ای که بنا شوند، اعم از مسجد و کلیسا و کنیسه و چهارتاقی و پاگودا و استوپا و اهرام، عناصر مشترکی را در خود دارند. برای مثال، از مربع به دایره رسیدن و وجود عدد چهار در معماری از این عناصر مشترک به شمار می‌روند.
 
مربع و دایره: پیوستگی میان دایره و مربع، همواره نمایانگر آسمان و زمین و پیوستگی آن دو است. اگر دایره نماد آسمان است، مربع نماد زمین است و اگر دایره نماد زمان باشد، مربع نماد مکان است. در معماری ایرانی (اسلامی) مربع به دایره (گنبد) تبدیل می‌شود و این یعنی این‌که از شکلی که ابتدا و انتها و آغاز و پایان دارد به شکلی که نه ابتدا و نه انتها و نه آغاز و نه پایان دارد می‌رسیم. مربع سازی دایره و دایره سازی مربع به معنی استحاله شکل کره‌ای آسمان‌ها به شکل مستطیلی(مربعی) زمین است و بالعکس.
در میان نمادهای هندی، مربع صورت مثالی و الگوی نظم در عالم، معیار تناسب و سنجش کامل انسان است.
بنیان پرستش‌گاه و هر مکان مقدسی مربع شکل است. مربع در پایه معبد بودایی، مظهر طرح زمین است.
یک مثل کنفوسیوسی به این گونه بیان می‌شود : "عمل کردن در مربع یعنی آن‌چه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند" که این مثل به نوبه خود همان شعار طلایی و مشترک در ادیان بزرگ است.
قابل ذکر است که بنای زیگورات چغازنبیل، مربعی شکل است که حصارهای دایره‌ای به دور آن
دیده می‌شوند.
 
عدد چهار به عنوان عددی مقدس در معماری: چهار نشان‌دهنده چهار جهت اصلی، چهار فصل سال، اضلاع مربع، بازوان صلیب، چهار عنصر، چهار ستون عالم، چهار منزل قمر، چهار مزاج، چهار بهشت و... است.
چهار در عهد قدیم، عددی نمادین است. مثل چهار رودخانه بهشت که صلیبی شکل هستند، چهار بخش زمین و غیره. از دورترین اعصار، حتی اعصار نزدیک به پیش از تاریخ، از 4 برای نشان دادن آن‌چه مستحکم، ملموس و محسوس است، استفاده می‌شد.
جالب است که لفظ خدا در بسیاری از زبان‌ها و فرهنگ‌ها چهار حرف دارد. یهوه (YHVH‌ عبری)، الله (Alah عربی)، deus لاتینی و پرتغالی،  devo(به زبان گل‌ها)، deva (به زبان ودایی)، Dewa اندونزیایی، Kami ژاپنی، Dios اسپانیایی و Dieu فرانسوی.
چهار به گونه‌ای، رقمی الاهی است. در بسیاری از موارد هاله دور سر حضرت عیسی، چهار پرتو دارد یا به چهار قسمت شده است.
مولفان کتاب تورات، چهار پیامبر بزرگ هستند که عبارتند از: اشعیا، ارمیا، حزقیال و دانیال.
اشاره به عدد چهار در تتراگراماتون Tetragrammaton یا چهار حرف نام مقدس حائز اهمیت است. YHVH نامی است که به خدا داده شده است. نام آدم  ADAM‌ نیز نماینده عدد چهار است. آدم طبق نوشته‌های یونانی تلویحا اشاره به چهار جهت اصلی (Mesembria, Arkto , Dusis, Anutole) دارد که او را نماینده دنیای مادی می‌خواند.
در فرهنگ اسلامی از قول ابویعقوب داریم:" چهار یکی از کامل‌ترین ارقام است. چهار تعداد حروف الله است." بسم‌الله الرحمن الرحیم، چهار کلام دارد.
چهار نمادی است از دنیای مستقر و سازمان یافته که حرکت در آن، از نقطه‌ای ساکن آغاز می‌گردد و با رفتن به چهار سوی اصلی، صلیب یا مربع را می‌سازد.
در هند، چهار عدد مقدس "ودا"هاست که به چهار بخش سرودها، طلسمات، آئین‌ها و نظریات تقسیم شده است. در نپال مردم به چهار کتاب مقدس ایمان دارند. عدد چهار و مقام و اهمیت دینی و کیهانی آن بیش از همه در امریکای شمالی مشهود است.
در کتاب مقدس، به ویژه در مکاشفات، عدد چهار، نشانه تمامیت است. 
در فرهنگ سرخپوستی، عدد چهار، چهار جهت اصلی و چهار باد را نشان می‌دهد و همچنین به صورت صلیب و صلیب شکسته نشان داده می‌شود و اعمال تشریفاتی و آیین‌ها چهار مرتبه تکرار می‌شوند.
در مسیحیت، چهار عدد جسم و سه عدد جان است. در مصر باستان، چهار عدد مقدس زمان است و سقف آسمان را چهار ستون نگاه می‌دارد و چهار پسر هوروس از چهار جهت اصلی نگهداری می‌کنند.
جالب است که با توجه به بسیاری از پدیده‌های زبان شناختی و فرهنگی دیگر معلوم می‌شود که عدد چهار واقعاً نشان دهنده مرحله جدیدی در درک اعداد است. ما به آسانی می‌توانیم یک، دو، سه یا چهار شیء را تشخیص بدهیم بدون آن‌که نیازی به شمردن آ‌ن‌ها باشد، ولی اگر تعداد بیش از چهار تا باشد باید آن‌ها را بشمریم تا بگوئیم که چند تا هستند.
یونگ، روان‌شناس معروف سوئیسی در تحلیل خود از انواع و اشکال مختلف روان، در واقع آن را بر نظریه‌ی چهار کاربرد اصلی آگاهی مبتنی می‌داند؛ اندیشه، احساس، الهام و شعور. به طور کلی، نظام کلی تفکر یونگی اهمیتی اساسی به عدد چهار می‌دهد.
وجود عدد چهار در معماری مذهبی بسیار مشاهده می‌شود. طرح‌هایی که از بهشت کشیده شده، مربع (مستطیل) شکل و دارای چهار درب هستند. مساجد ایرانی ـ اسلامی گاهی اوقات چهار ایوانی (در چهار ضلع) هستند. "استوپا" به معنای تپه، معماری مربوط به بودایی‌هاست که دارای چهار درب بزرگ در برابر چهار جهت اصلی است. زیگورات معبد چغازنبیل هم دارای چهار درب ورودی است.
 
زیگورات: تشبیه معابد به کوه‌های کیهانی در فرهنگ بابلیان جایگاه خاصی دارد و این ویژگی را در قالب فرم زیگورات‌های آنان می‌توان دید که صعود از آن را رسیدن به قله‌ی عالم می‌دانستند.
کلمه زیگورات یا زیقورات از فعل آکدی "زقارو" (Zegharoo) به معنای بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است. زیگورات بنایی چند طبقه است که مساحت هر طبقه از طبقه پایینی کوچکتر است، بنابراین نمای هر طرف آن به شکل یک پلکان است. این زیگورات‌ها محل نگهداری مجسمه خدایان و انجام مراسم مذهبی بوده‌اند.
 
زیگورات چغازنبیل: اکنون با توضیحاتی که داده شد و مطالبی که در زیر ارائه می‌شود، متوجه خواهیم شد که معماری و بنای زیگورات چغازنبیل بر اساس تفکری مقدس شکل گرفته است.
حکومت ایلامیان به صورت فدرال بوده و هر یک از ایالت‌های آن خدایی را پرستش می‌کرده‌اند. دوراونتاش شهری بود که در آن برای تمام خدایان مورد پرستش ایالت‌های مختلف کشور ایلام معبدی ساخته شد. از این‌رو می‌توان دوراونتاش را شهر گفتگوی ادیان نامید. مهم‌ترین معبد شهر باستانی دوراونتاش، زیگوراتی است که در مرکز شهر قرار دارد. این زیگورات وقف خدایان "اینشوشیناک" و "ناپیراشا" (گال) شده است. رب‌النوع "ناپیراشا" مقامی همچون "شاه بزرگترین خدایان" یا "حامی بزرگ" داشته. اینشوشیناک نیز که خدای شوش بوده عمیق‌ترین نفوذ را بر ایلامیان داشته است. 
 "گیرشمن" بر اساس تجربیات خود و شواهد موجود معتقد بود که این زیگورات در زمان آبادانی پنج طبقه داشته و ارتفاع آن حدود 52 متر بوده که فقط 5/2 طبقه از آن با ارتفاع 23 تا 24 متر پابرجاست.
برخلاف زیگورات‌های بین‌النهرین که هر طبقه را روی طبقه قبلی می‌ساختند در این زیگورات ساخت هر طبقه از سطح زمین آغاز شده است. طبقه اول این زیگورات مربعی شکل و طول هر ضلع آن برابر با 2/102 متر یعنی تقریباً برابر طول یک زمین فوتبال است. جهات گوشه‌های زیگورات منطبق با چهار جهت اصلی یعنی شمال، جنوب، شرق و غرب است.
معبد اعلی که در بالاترین طبقه زیگورات یعنی طبقه پنجم بوده اکنون از بین رفته است. اما به نظر می‌رسد مجسمه خدایان ناپیراشا و اینشوشیناک در این معبد نگهداری می‌شده. در هنگام خاکبرداری از زیگورات 70 آجر نبشته دار پیدا شد که بر روی آن‌ها به زبان ایلامی و اکدی مطالبی نوشته شده بوده که نشان می‌دهد این معبد جایگاه خدایان ناپیراشا و اینشوشیناک بوده است. قالب آجرهای این معبد که هنگام کاووش‌های باستان شناسی یافت شده بزرگتر از آجرهای زیگورات است و دیوارهای آن با آجرهای لعابدار آبی و سبز با پرتوهایی نقره‌ای و طلایی درخشان منقوش به دایره‌ها و لوزی‌های به هم پیوسته یا خط نوشته‌دار، تزیین شده بود.
در وسط هر یک از چهار ضلع زیگورات پلکانی وجود دارد و هر یک از آن‌ها با دروازه‌ای مسدود می‌شده است. این پله‌ها راه صعود به طبقات بالاتر بوده‌اند. گفته می‌شود فقط روحانی بزرگ حق صعود به معبد اعلی را داشته است.
یکی از راه‌های محاسبه تعداد طبقات زیگورات در نظر گرفتن شیب همین پله‌ها است. بدین معنی که اگر پله‌ها با همین شیب به سمت بالا ادامه پیدا کنند در طبقه پنجم به نزدیکی مرکز زیگورات، یا ورودی معبد اعلی می‌رسد. پله‌ها آجری هستند و برای جلوگیری از فرسایش روان آب طبقات بالا، روی برخی پله‌ها را سنگ‌چین کرده بودند که بخشی از آن‌ها هنوز پابرجاست.
در بدنه زیگورات چغازنبیل، پس از هر ده ردیف آجر ساده یک ردیف آجر نبشته‌دار به کار برده شده است. تا سال 1965 در شهر دورانتاش 5275 آجر نبشته و خشت نبشته به زبان‌های ایلامی و آکدی کشف شده است. 659 عدد از این آجرها بر بدنه زیگورات باقی مانده‌اند. این نوشته‌ها از وجود ادبیاتی بسیار قوی در 3250 سال پیش در سرزمین ایلام حکایت می‌کند.
متن برخی از آجرنبشته‌ها که به تقدس مکان اشاره دارد به این قرار است: "من اونتاش ناپیراشا پسر هوبانومنا شاه آنزان و شوش به خدای ناهونته نماز گزاردم. او این خواهش را مستجاب کرد و آن‌چه را که من خواسته بودم انجام داد. این معبد را با اتاق‌های آجری ساختم. مجسمه طلایی ناهوته را قلمزنی کردم، آن را در مکان مقدس قرار دادم. باشد که اعمال و کارهای من مورد قبول خدای ناهوته رب مکان مقدس قرار گیرد. در طول سال‌ها و روزها یک حکومت طولانی به دست آوردم که با سلامتی من همراه بود."
زیگورات چغازنبیل درون حصارهای دایره‌ای شکل قرار گرفته است. حصار، دیوار و حلقه سنگ‌چین که مکان‌های مقدس را در بر می‌گیرند، جزو کهن‌ترین ساختارهای معماری حرم‌ها به مشار می‌روند.
اکنون متوجه می‌شویم که زیگورات چغازنبیل بنایی مقدس است که به شکل کوه ساخته شده و در آن خدایان پرستش می‌شدند و تمام عناصر مکان و معماری مقدس در آن عیان است.

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥

 

معماری ریاضی مکان است و موسیقی هندسه زمان

 

معماری و موسیقی. این دو هنرهایی هستند که در صورت «انتزاعی» و در مفهوم «مجرد» شناخته می شوند و برخورد روزمره با آنها نیز «مجزا» و «مجرد» می باشد.
«انتزاعی» بودن خصیصه ای مشترک در بین هنرهاست؛ کلید و مثال روشن گفتگوی ما نیز در این مجموعه اشتراک و اسباب انتزاعی بودن این دو هنر است که قطعاً راه را برای بررسی سایر هنرها می گشاید. موسیقی، هنری شنیداری می باشد و در مرحله آغازین «ارتباط با مخاطب»می تواند با ایجاد حالات صوتی، حس او را در لحظه بسازد و یا «ضمیر ناخودآگاه» را به تداعی معانی وادارد.حالات موسیقی پیرو قواعد مشخصی منبعث از ریاضیات و فیزیک که از نظم طبیعت پدید می آید، قواعد ریاضی شناخته شده ای همچون"اعداد طلایی"و «فرمول معروف فیبوناچی » و اصول کشف شده تناسبات هندسی در تحلیل هندسی طبیعت جانداران در موسیقی به وفور یافت می شود.

از خصایص آدمیان به قالب در آوردن و قالبی کردن عناصر موجود برای ثبت و ضبط و استفاده مجدد از آنهاست و همین امر باعث شده در موسیقی اصول شناخته شده با اصول «موضوعه» زمینه ثبت , ضبط و اجرای مجدد موسیقی ایجاد شود. عدم دیدن «نفحات» , لمس و تفکر بر روی آنها از عوامل مهم انتزاعی بودن این هنر است.
اینک با بررسی و با شناخت عناصر مادی و طبیعت معماری, توجه به حالات درونی و تفکر مخاطب می توان گفت:معماری نیز «انتزاعی» است؛ چه عناصر طبیعی در معماری آنگونه که باید باشند نیستند و تغییر شکل یافته اند. ثبت و نگهداری معماری برای بوجود آوردن آن نیز در بستر «هندسه» و به نوعی «هندسه در بعد دادن به عناصر ریاضی» صورت می گیرد.عدم درک معماری و ایجاد حالت روحی و تفکر برانگیز برای مخاطبان و استفاده کنندگان از آن ، به نوعی « مجرد رمزگونه » منتهی می شود که در نهایت «هندسه» خاصی را در ذهن شکل می دهد. احاطه آدمی بر معماری با شناخت (هندسه) و قواعد آن و «تعریف اشکال و کنار هم گذاشتن آنها» در روی کاغذ با نام «نقشه و طرح معماری» به نوعی تعریف شده است و کنکاش آدمی در طبیعت نیز مصالح مورد نیاز را در ایجاد یک اثر معماری خوب به او می دهد. دوست هنرمندی گفته است:معماری موسیقی مکان است؛ موسیقی, معماری زمان است.
حالات موسیقی پیرو قواعد مشخصی منبعث از ریاضیات و فیزیک است
معماری هندسه مکان است و موسیقی ریاضی زمان
و می تواند بدینگونه نیز باشد که:
معماری ریاضی مکان است و موسیقی هندسه زمان!
موسیقی ایستا نیست ولی معماری ایستا است. در مورد نقاشی, ایستایی در بطن کار معرفی می شود. برخورد دو علم مشترک البنیه (هندسه و ریاضی) که هر دو هنرهای ذهنی منبعث و مشتق از طبیعت هستند در موسیقی و معماری به نحوی سازگاری ایجاد نموده است که «حس مشترک بودن معماری و موسیقی» را تقویت می کند و راه را برای ارزیابی این دو هنر مهیا می سازد.

اساس معماری به نوع دید طراح اثر و نوع نیاز استفاده کننده برمی گردد و اساس موسیقی نیز بر نوع نگاه موسیقیدان و خالق اثر و نوع (شنود) مخاطب بنا می شود.(اصولاً هنر, گفت و شنود هنرمند است با مخاطب؛ هنر, گفت است و نقد مخاطبان, شنود.)از نظم طبیعت پدید می آید،

 

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥

 

انسان و فضای معماری

 

معماری اجتماعی‌ترین هنر بشری است. به غیر از دوران گردآوری خوراك، حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آینده، لحظه‌ای از زندگی روزمره آدمیان غایب نبوده و نخواهد بود. بشر نیازمند فضایی است كه او را در مقابل تأثیرات محیط محافظت نماید. این نیاز از ابتدای زندگی تا به امروز تغییر چندانی نداشته است. این فضای محافظ یا همان فضای معماری، مركزی است كه بر مبنای آن تمامی ارتباطات فضایی شكل یافته و سنجیده می‌شوند.

  ارتباطات فضایی بین افراد، سیستمی است پیچیده از تمایل به نزدیكی، فرار، نادیده گرفتن، توجه نكردن و ...  به این دلیل فضای معماری نمی‌تواند تنها با توجه به فضایی ریاضی طرح شده باشد، بلكه لازم است طرح فضا به ترتیبی باشد كه تمامی ارتباطات اجتماعی ـ روانی انسانها تقویت شوند یا اینكه لااقل برای آنها مزاحمتی ایجاد نشود.

مفهوم فضای ساخته شده یا فضای كالبدی به معنای كلیه شكلهای كالبدی قابل لمسی كه انسان‎ها به وجود می‌آورند و یا تغییر شكل‎هایی كه در همین زمینه اعمال می‌كنند، می‌تواند به صورت یك مفصل بین فضای كالبدی ـ طبیعی و فضای زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.

فضای معماری به بیانی توصیف مادی مكان یا ظرفی است كه در آن بخشی از فعالیتهای مربوط به زندگی بشر صورت می‌پذیرد. بنابراین فضای معماری با زندگی رابطه‌ای ناگسستنی دارد. انسان هنگامی كه از رحم مادر جدا می‌شود، در فضایی جدید قرار می‌گیرد كه همان فضای معماری است. انسان در فضای معماری زندگی می‌كند، به فضا فكر می‌كند و فضا را خلق می‌نماید. معماری هنر به نظم درآوردن فضاست و انسان نمی‌تواند قبل از آنكه افعال خود را منظم كرده و به زندگی خود نوعی سازمان بخشیده باشد، فضا را به نظم درآورد.

 رابطه انسان با فضای معماری رابطه‌ای است روزمره كه بخش مهمی از زندگی او را در بر می‌گیرد. این رابطه پیچیده‌تر از رابطه انسان با فضای هنری نقاشی و مجسمه سازی‌ است، زیرا انسان این فضا را از درون نیز تجربه می‌كند. از این رو بعد از قرن‎ها، هنوز مسأله اصلی معماری، فضا و زندگی و چگونگی ارتباط بین این دو است. فضای معماری كه اصلی‌ترین وجه معماری است، از طریق اصلی‌ترین وجه زندگی یعنی خلاقیت می‌تواند ایجاد شود. با اینكه فضای معماری به فضای زندگی انسانها مربوط است، ولی این ارتباط از فرمول خاصی نتیجه نمی‌شود. فضای زندگی بصورت الگویی از پیش تعیین شده، در جهان ایده‌آل‎ها وجود ندارد، بلكه بایستی ایجاد شود و معمار مسؤول ایجاد آن است.

 

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥

 

شهر ماسوله در غربی ترین قسمت گیلان قرار گرفته است.منطقه ای که ماسوله در ان واقع شده است منطقه ای کوهستانی است. ماسوله در دامنه کوهی با شیب زیاد قرار گرفته است.علاوه بر شیب شمال-جنوبی دو شیار نیز شیب شرقی-غربی یه شهر داده اند. ارتفاع از بلندترین نقطه تا پایین ترین قسمت ان حدود 100 متر می باشد. تعداد خانه ها در این شهر حدود 700 خانه می باشد و قدمت آن تقریبا به قرن9 می رسد.





اقلیم ماسوله
ماسوله بین دو شهر رشت وزنجان واقع شده است که شهر رشت دارای اقلیم دارای اقلیم معتدل ومرطوب وشهر زنجان دارای اقلیم سرد می باشد. بنابراین اقلیم ماسوله تلفیقی از این دو اقلیم است. ماسوله زمستانهای بسیار سرد وتابستانهای معتدل دارد.در عین حال آفتاب تابستانی ان سوزنده است.


بافت شهری
درماسوله نیز مانند سایر شهرهایی که در منطقه ای کوهستانی واقع شده اند بافت شهری به صورت پله کانی ومطبق می باشد . از آنجا که در مناطق معتدل ومرطوب بهترین راه حل جهت تنظیم شرایط محیطی-استفاده از جریان باد وتهویه هوا می باشد بهترین مورفولوژی معماری با فرم برونگرا است. در این فرم جهت تامین اسایش انسان ساختمانها را تا حد ممکن در ارتفاع بلند تراز سطح زمین واز دو یا چهار طرف باز وبه صورت برونگرا می سازند.

وجود بالکن ها به عنوان فضای زیستی که باعث تلفیق فضای داخلی را با فضای خارجی ساختمان شده است وهمچنین پنجره های بزرگ درنمای ساختمان همگی دال بر برونگرایی معماری ماسوله است.

در ماسوله نیز مانند سایر شهرهایی که در منطقه کوهستانی واقع شده اند- بافت شهری در قسمت پایین دره قرار نمی گیرد چون در هنگام شب هوای سرد که سنکین تر است به پایین دره نفوذ می کند وهمچنین در این قسمت از دره خطر سیل وجود دارد. از طرف دیکر سمت شمالی کوه همواره در سایه قرار دارد وبسیار سرد است و باعث عدم اسایش ساکنین می گردد .

همین طور قسمت بالای کوه نیز به دلیل شدت زیاد باد وعدم وجود حصار برای کنترل ان برای استقرار بافت شهری مناسب نمی باشد. بهترین قسمت برای استقراربافت شهری وسازگاری هر چه بیشتر با شرایط زیست محیطی در قسمت وسط کوهپایه ودر سمت جنوبی ان است.

جهت بناهی مختلف با جهت شیب طبیعی رمین هماهنگی دارد به همین دلیل بخشی از بناهای شهر رو به جنوب وتعدادی نیز رو به جنوب شرقی است.جهت گیری شهر ماسوله با زمستانهای بسیار سرد وتابستانهای معتدل در بخش جنوبی کوه برای دریافت هر چه بیشتر افتاب جهت گرمایش در زمستانهای یرفی وسرد ماسوله نشان دهنده تاثیر شرایط زیست محیطی در شکل گیری بافت شهری ان می باشد.


دسترسی ها
مسیرها در شهر ماسوله با بافت شهری پله کانی طوری طراحی شده اند که با شیب ملایم محیط هماهنگ باشند. دونوع مسیر دسترسی های شهری را ممکن می سازد .یکی مسیرهای طولی وموازی است که تعداد این نوع مسیرها بسیار کم است ودوم مسیرهای عرضی است که تعداد انها نسبتا زیاد و سیرکولاسیون را بین فضاهای شهری در قست پایین وبالای شهر فراهم می کنند. از ویژگیهای بسیار مهم ماسوله استفاده از بام خانه ها به عنوان مسیر است. شهروندان در استفاده از بام خانه هایشان به عنوان یک مسیر عمومی توافق دارند. در واقع پشت بامها حیاط اجتماعی مردم است که در مراسم مختلف وجشنها به فضاهای تجمع شهری تبدیل می شوند. قدم زدن در پشت بامها یک زندگی جمعی است .
افراد در پشت بام های با ارتفاع های مختلف دید ومنظرهای متنوعی از طبیعت را تجربه می کند.






مصالح
مصالح استفاده شده‌درقسمتهای مختلف بنا متفاوت وترکیبی از سنگ خشت وچوب است که همگی بوم آورد(محلی) است. ایستایی بنا بر روی یک قطعه سنگ یکپارچه است. معماران محلی هیچگاه سنگ یکپارچه را نمی شکنند چون درون آن منابع طبیعی اب وجود داردو به همین دلیل ساختمان ها با شیب طبیعی زمین در دو یا سه طبقه ساخته شده اند که هم سازگاری معماری را با توپوگرافی طبیعی محیط نشان می دهد وهم نوعی دید منظر بسیار عالی را برای افراد در همه طیقات وفضاها فراهم می کند.

از نوعی خاک خاکستری رنگ که در محیط وجو دارد و فوش نامیده می شود نیز به عنوان عایق حرارتی ورطوبتی استفاده می شود.نکته جالب اینجاست که این خاک هر چه بیشتر پا بخورد عایق تر می شود به همین دلیل استفاده ساکنین از بامهای خانه ها به عنوان مسیر رفت وآمد عمومی به عایق تر شدن بام ساختمان کمک می کند.


سازه
دیوارها معمولا تا طبقه اول باسنگ لاشه اجرا می شوند وپس از سنگ لاشه از خشت با ایعاد 30*30*8 سانتی متر برای ادامه دیوار استفاده شده است وبعد از آن نیز تا زیر سقف دوباره از سنگ لاشه استفاده کرده اند. در فواصل مختلف (حدود یک متر) وبرای پخش نیروهای وارده از سقف به پایین به طور یکنواخت از کلاف بندی یا به اصطلاح محلی چوب بست استفاده شده است ونوع چوب به کار رفته در ان مازو می باشد.

سپس از آن که دیوار چینی به پایان رسید بر روی دیوارها ی عمودبر مسیرـ تیرهای اصلی وحمالی به نام جیرین از چوب مازو موازی با مسیر قرار می گیرد.تیرهای اصلی ضخامتی حدود 40 سانتی متر دارند .دلیل آن این است که این تیرها در دیوار نما قرار نمی‌گیرندوجود تعداد زیاد بازشوها است که باعث می شود این دیوار قابلیت باربری نداشته باشد.

از تیرهای دیگری در نزدیکی دیوارها وموازی به جرین به نام کلیله جهت کمک به توزیع نیروها کمک گرفته می شود.در برخی مواقع وقتی عرض اتاق زیاد تر می شود از دوجیرین استفاده می شود.

 بر روی جیرین تیرچه هایی به نام ورده به فاصله 20 الی 30 سانتی متر واز چوب راش که از جنگلهای همان محل به دست می آید استفاده می شود. بر روی تیرچه ها تخته کوبی یا دارچین می کنند.دارچین قطعه قطعه کردن چوبها مثل هیزم است.

در نهایت بر روی تخته ها سرخس وحشی گذاشته می شود که در اصطلاح محلی به آن خرف می گویند. این گیاه را در تابستان جمع اوری وخشک می کنند .دوام ان پس از خشک شدن افزایش پیدا می کند. این گیاه به عنوان عایق رطوبتی عمل کرده ومانع جذب ونفوذ اب به فضای داخلی در ساختمان می شود. به عنوان آخرین متریال پوشش سقف گلی به نام فوش است که بر روی سرخسها ریخته می شود که به کمک فوش شیی ملایمی را در سقف برای دفع آب باران ایجاد می کنند.


نتیجه
با توجه به تعاریف واصول معماری و شهرسازی پایدار میتوان نتیجه گرفت که ماسوله به دلایل زیر دارای طراحی معماری وبافت شهری پایدار و منطبق بر اصول زیست محیطی است:

1- استقرار بافت شهری در قسمت میانی کوهپایه متناسب با شرایط اقلیمی منطقه

2- جهت گیری شهر به سمت جنوب وجنوب شرقی متناسب یا شیب طبیعی زمین بدلیل استفاده هر چه بیشتر از گرمای خورشید در زمستانهای سرد وبرفی ماسوله

3- بافت شهری مطبق (پله کانی).تراکم زیاد وگسترش خانه ها در ارتفاع با حداقل مساحت هماهنگ با شیب طبیعی زمین

4- شکل گیری مسیرهای ارتباطی شمالی-جنوبی بین فضاهای شهری متناسب با توپوگرافی طبیعی زمین
استفاده از مصالح بومی مانند چوب-خشت-سنگ های طبیعی و... در معماری وسازه

5- طراحی فضاهای زیستی تابستانی(تالار)وفضای زیستی زمستانی(سومه) جهت استفاده در فصول مختلف

6- عدم وجود الودگیهای هوا0الودگیهای صوتی وسایر الودگیهای زیست محیطی

7- استفاده از منابع طبیعی مانند چشمه های طبیعی اب جهت تامین اب مصرفی شهروندان

8- طراحی سقف شیبدار با شیب ملایم جهت دفع اب باران ورطوبت ناشی از ان

9- وجودعایقهای حرارتی برای مقابله باسرمادرفصول سردوعایق رطوبتی برای جلوگیری ازنفوذباران

10- استفاده از شیارهای طبیعی کوه به عنوان کانالهای دفع فاضلاب شهری


فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥

 

معماری پایدار یا معماری محیطی، طراحی و ساخت بر اساس ملاحظات محیطی، و با استفاده از مصالح بومی و محلی می‌باشد.

کاربرد مفاهیم پایداری و توسعه پایدار در معماری مبحثی به نام معماری پایدار را به‌ وجود آورده است

که مهم‌ترین سرفصل‌های آن را عناوین "معماری اکو - تک"، "معماری و انرژی" و "معماری سبز" تشکیل می‌دهد.[مفاهیم: توسعه پایدار چیست؟]

معماری پایدار - که در واقع زیرمجموعه طراحی پایدار است - را شاید بتوان یکی از جریان‌های مهم معاصر به حساب آورد که عکس‌العملی منطقی در برابر مسایل و مشکلات عصر صنعت به شمار می‌رود. برای مثال، 50 درصد از ذخایر سوختی در ساختمان‌ها مصرف می‌شود که این به نوبه خود منجر به بحران‌های زیست محیطی شده و خواهد شد. بنابراین، ضرورت ایجاد و توسعه هرچه بیشتر مقوله پایداری در معماری بخوبی قابل مشاهده است.

معماری پایدار، مانند سایر مقولات معماری، دارای اصول و قواعد خاص خود است و این سه مرحله را در برمی‌گیرد:

صرفه جویی در منابع، طراحی برای بازگشت به چرخه زندگی و طراحی برای انسان که هرکدام آنها استراتژی‌های ویژه خود را دارند.

شناخت و مطالعه این تدابیر، معمار را به درک بیشتر از محیطی که باید طراحی آن را انجام دهد، می‌رساند.


مرحله صرفه جویی در منابع (Economy of Resources):

این اصل از یک سو به بهره‌برداری مناسب از منابع و انرژی‌های تجدیدناپذیر [مفاهیم: انرژی تجدیدپذیر چیست؟] مانندسوخت‌های فسیلی، در جهت کاهش مصرف می‌پردازد و از سوی دیگر به کنترل و به کارگیری هرچه بهتر منابع طبیعی به عنوان ذخایری تجدید پذیر و ماندگار توجه جدی دارد.

به عنوان مثال، یکی از منابع سرشارو نامیرا، انرژی حاصل از نور خورشید است که امروزه توسط تکنولوژی فتوولتاییک برای فراهم کردن آب و برق مصرفی در ساختمان، از آن استفاده می‌شود.

برای کنترل منابع، سه نوع استراتژی می‌تواند مورد توجه قرارگیردکه شامل حفظ انرژی، حفظ آب و حفظ مواد است. همان گونه که مشاهده می‌شود، تمرکز براین سه منبع، به دلیل اهمیت آنها در ساخت و اداره ساختمان است.

مرحله طراحی برای بازگشت به چرخه زندگی

(Life Cycle Design)  

دومین اصل از معماری پایدار بر این فکر و یا نظریه استوار شده است که ماده از یک شکل قابل استفاده تبدیل به شکل دیگری می‌شود، بدون اینکه به مفید بودن آن آسیبی رسیده باشد.

از سوی دیگر به‌واسطه این اصل، یکی از وظایف طراح، جلوگیری از آلودگی محیط است.

این نظریه برای رسیدن به این منظور در سه مرحله، ساختمان را مورد بررسی قرار می دهد. این مراحل به ترتیب عبارتند از:

مرحله پیش از ساخت، مرحله در حال ساخت و مرحله پس از ساخت.

باید توجه داشت که این مراحل به یکدیگر مرتبط بوده و مرز مشخصی بین آنها وجود ندارد. برای مثال، می توان از مواد بازیافتی در مرحله پس از ساخت یک ساختمان به عنوان مصالح اولیه در مرحله ساخت ساختمانی دیگر استفاده کرد.

مرحله طراحی برای انسان (Humane Design):

اصل طراحی برای انسان، آخرین و شاید مهمترین اصل از معماری پایدار است. این اصل ریشه در نیازهایی دارد که برای حفظ و نگهداری عناصر زنجیره ای اکوسیستم لازم است که آنها نیز به نوبه خود بقای انسان را تضمین می کنند.

این اصل دارای سه استراتژی نگهداری از منابع طبیعی، طراحی شهری-طراحی سایت و راحتی انسان است که تمرکزشان بر افزایش همزیستی بین ساختمان و محیط بیرون از آن و بین ساختمان و افراد استفاده کننده از آنهاست.

در واقع می‌توان گفت که برای رسیدن به معماری پایدار، طراح باید این مراحل و اصول را که تعریف کننده یک چارچوب اصلی برای طرحی پایدار است را در طرح خود لحاظ و برحسب مورد ترکیب و متعادل کند.

نمونه معماری پایدار؛ برج هرست (Hearst tower):

این ساختمان درنیویورک قراردارد که توسط نورمن فاستر، معمار بسیارمعروف، طراحی شده و نمونه‌ای بارز از یک بنای پایداراست.

معمار با انتخاب طرحی منحصر بفرد برای این بنا، موجب کاهش 20 درصدی فولاد مصرفی در ساخت آن شده است. همچنین، ساختمان مجهز به سنسورهای حساس به نور خورشید برای تنظیم روشنایی لازم درفضاهای داخلی است.

این ساختمان به دلیل اینکه دربیشتراوقات سال از هوای خارج از ساختمان به عنوان تهویه مطبوع استفاده می‌کند، 22 درصد دی‌اکسیدکربن کمتر ‌وارد هوا می‌کند

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥

 

بنای جادویی کار معمار زبر دستی به نام  استاد هوشنگ سیحون است ایشان خود در باره این بنا می گویند :آرامگاه خیام در باغ امامزاده محروق نیشابور قرار داشت اولین کاری که باید انجام می دادم این بود که به گونه ای طراحی کنم که آرامگاه خیام وامامزاده محروق تداخل پیدا نکند به همین منظور من برای باغ محوری عرضی تعریف کردم تا آرامگاه را که در گوشه شمال شرقی باغ قرا داشت از امامزاده جدا کنم . از طرفی دیگر در چهار مقاله عروضی گفتاری از خیام آمده مبنی بر اینکه ایشان گفته اند که :من آرزو دارم مزارم در جایی باشد که در بهاران برگ گل روی مزارم بریزد ) بنا براین من مکانی در باغ را که اختلاف ارتفاع سه متری نسبت به درختان زرد آلوی باغ داشت انتخاب کردم چون این مکان سه متر پائین تر قرار دارد فصل بهار شکوفه های زرد آلو روی مزار میریزد .

خیام ریاضیدان منجم و ادیب بود سعی داشتم که این سه جنبه شخصیتی در مزارش تجلی پیدا کند من ده پایه برای آرامگاه در نظر گرفتم عدد ده ا.لین عدد دو رقمی است و پایه و اساسبسیار از اعداد می باشد از هر پاییه دو تیغه بر پایه مدل ریاضی خاصی به صورت مورب بالا می رود و با دیگر تیغه هابر خورد میکنند و از روبه رو بر روی پایه مقابلشان پائین می آید همه این تیغه های مورب در محور عمودی وسط برج همدیگر را قطع میکنند سطح پیچیده حاصله بر اثر یک فرمول ریاضی به وجود آمده که سنبله جنبه ریاضیان خیام است از طرف دیگر تقاطع تیغه ها در سقف آرامگاه یک ستاره به وجود می اورد که سنبول ستاره شناسی خیام محسوب می شود .
 

مقبره خیام - نیشابور

مقبره خیام - نیشابور

خیام سرانده رباعیات است من برای اولین بار در ایران از خط شکسته به صورت سیاه مشق استفاده کردم تا مجموعه ای اتزاعی را به وجود بیاورم انتخاب رباعیات نیز به وسله مرحوم استاد جلال همایی انجام شد رباعیاتی اتخاب شد که در اصل بودن آنها شکی وجود نداشته باشد ما بر روی هر کدام از پانل های لوزی دو رباعی به کار بردیم که مجمعا 20رباعی در کل مجموعه نوشته شد .

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۳

 

شهر سوخته نام بقایای «دولت شهری» باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده‌است. شهر مزبور در روی آبرفتهای مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی ساحل آن رودخانه بنا شده بوده‌است. زمان بنای این شهر بزرگ در دوره برنز تمدن جیرفت یعنی استان سیستان و بلوچستان امروزی در ایران باستان می‌باشد و ایرانیان حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند.

گفته می‌شود، شهر سوخته پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتی بسیار پیشرفته‌تر از «دولت شهر» کرت که سینوهه ر کتاب خود از آن یاد کرده‌است. به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم، این شهر را باید از قدیمی‌ترین آن‌ها در دنیا دانست، چرا که معدود شهرهائی پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه هستند...

پیشینهٔ کاوش‌ها

شهر سوخته یکی از آثار تاریخی و باستانی عصر برنز منطقه جیرفت، استان سیستان و بلوچستان فعلی در ایران، به شمار می‌آید. شهر در ساحل رودخانه هیرمند و دریاچه هامون زمان خود و کنار جاده کنونی زاهدان-زابل بنا شده بوده‌است. کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را در آن دیده‌است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در ۱۹۳۷، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کرده. سپس شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفته‌است. پس از آن سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان تا به امروز مسئولیت کاوشگری در این بخش از سیستان و بلوچستان را به عهده دارد.

جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌دهد که این شهر دارای پنج قسمت اساسی بوده که شامل بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته؛ بخش‌های مرکزی؛ منطقه صنعتی؛ بناهای یادمانی؛ و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار از شهر سوخته را بخش مسکونی تشکیل میداده‌است.

پژوهش‌ها نشان داده‌است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیستی کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار فراوانی در آنجا وجود داشته‌است. دریاچه هامون  در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد دریاچه‌ی بزرگ و پرآب بوده و چندین رودخانه دائمی مانند هیرمند آنرا تغذیه میکرده و هم اکنون نیز کم و بیش هیرمند و رودخانه‌های دیگر این دریاچه را غالباً بصورت فصلی تغذیه می‌کنند. ولی افت بیش از اندازه آب در این رودخانه‌ها به علت عدم رعایت پروتکلهای فی مابین دو کشور همسایه، ایران و افغانستان، و برداشت بی رویه آب درون خاک افغانستان مسبب خشکی دریاچه هامون و مناطق اطراف آن شده‌است. در اطراف دریاچه هامون، در آن زمان نیزارهای وسیعی وجود داشته‌است. همچنین کاوشها نشان می‌دهند که نهرهاو شاخه‌های قوی آبیاری از آن منشعب میشده‌است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر نهرها و آبراه‌های گوناگونی پیدا شده که می‌توان گمان برد به مزارع کشاورزی آن شهر آب می‌رسانده‌اند.

رود هیرمند پیش ازآنکه درمیان شنزارهای سیستان گم گردد، درجلگه‌های مجاورش وضعی شبیه به درة نیل بوجود آورده بود، به این معنی که در مواقع معینی بعلت بالاآمدن سطح آب، در نتیجه جذر و مد دریاچه هامون، زمین‌های ساحلی آن مشروب و لذا، خاک آنها حاصل خیز میشده‌است. این امر سبب شده بود که ساکنان این ناحیه بتوانند به کار زراعت بپردازند و در مراحل شهرنشینی موفق به پیشرفت‌هایی گردند. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌کرده‌است.

منطقه مسکونی

منطقه مسکونی شهر سوخته در شمال شرقی منطقه کاوشگری این شهر واقع شده و حدود ۸۰ هکتار شهر را شامل می‌شود. قدیمترین سازه‌های یافت شده در این بخش به

منطقه مرکزی

منطقه صنعتی

منطقه بناهای یادمانی

منطقه گورستان

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقریبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتیجه ۳۱۰ گور کشف شده‌اند.

طی کاوش‌های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می‌کرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می‌شود.

پارچه‌ها به سه شکل گوناگون در گورها دیده می‌شود:

  1. به صورت کفن، که مرده‌ها را در آن می‌پیچیده‌اند؛
  2. به شکل لباس زیر انداز و رو انداز؛
  3. کف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.

اشیاء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند که تقریباً در همه گورها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء، هدایای دیگری ساخته شده از سنگ، چوب، و پارچه در قبور دیده می‌شود.

صنعت و پیشه‌ها در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در نوبت ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های نوبتهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که جهت صنایع ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت اطراف برای سوخت استفاده می‌کرده‌اند.

باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور، پس از پژوهش در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی، محققان دریافتند که صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی در آغاز صفحهات طلایی بسیار نازکی به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل استوانه‌ای لوله نموده و فیمابین استوانهای طلا مهرههای لاجورد قرار میداده‌اند.

در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه، و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته نساجی در آنجاست.

تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست  امده و تحقیق در باره اشیاء حصیری مشخص کرده که مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف دریاچه هامون سبد و حصیر می‌بافتند. از این نی‌ها نیز، برای درست کردن سقف ساختمانها استفاده می‌شده‌است. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده‌است.

سازماندهی مدنی در شهر سوخته

شهر سوخته بدون شک جزو شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده‌است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می‌شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز قابل مشاهده‌است.

شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده‌است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیه فاضلاب بوده‌است. در نخستین مرحله کاوشهای باستانشناسی، در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم و لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شده که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی مدنی در این شهر است.

علم پزشکی در شهر سوخته

مردمان شهر سوخته داری دانش پزشکی پیشرفته‌ای بوده‌اند، تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاهی داشتند، بلکه دانش و مهارت اجرای اعمال شگفت‌انگیزی چون جراحی مغز را نیز داشته‌اند.

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد. مطالعات اولیه نشان داده‌اند که چشم چپ یک زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بوده‌است. همین مطالعات نشان می‌دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می‌شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده‌است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است. جنس و ماده‌ای که چشم مذکور با آن ساخته شده‌است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده‌است اما به نظر می‌رسد که چشم مزبور مخلوطی از جنس قیر طبیعی با نوعی چربی حیوانی است. در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده‌اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و مجزا از آن تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می‌دهند در پیرامون مردمک دیده می‌شود. از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می‌شده‌است.

تجارت و اقتصاد در شهر سوخته

پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد. مردم سیستان دراین مدت با مردم ساکن بین دو رود دجله و فرات روابط تجاری داشته و این روابط ازراه زمینی و دریایی کناب خلیج فارس انجام می‌گرفت. مردم بین‌النهرین ازهمین طریق ازسنگ لاجورد افغانستان استفاده مینموده‌اند. ولی تمدن سیستان را نمی‌توان وابسته به تمدن جلگة بین‌النهرین یامصر دانست زیرا دراین مکان خصوصیاتی وجود داشته‌است که آنرا کاملأ متمایز می‌نماید.

این استخوان‌ها مربوط به کدام حیوان یا پرنده یاجان‌داری بوده و کارشان دراین اطاق‌ها چه بوده‌است.

دراین موقع اینطور بنظر رسید که انجام این کار از عهدة باستان‌شناسان به تنهایی برنخواهد آمد. بهمین منظور بود که در حدود ده نفر از متخصصان مختلف ایتالیایی به محل کاوش آمدند و با میکروسکوپ‌ها و بوسیلة تجزیه‌های «رادیو کاربون» مشغول مطالعة زندگی ۵۰۰۰ سال پیش دراین مکان گردیدند.

درهمین اوان بود که متخصصان ژاپونی نیز علاقمند به کاوش‌های «شهرسوخته» شدند و زمین‌شناسان و متخصصان «فیزیک‌هسته‌ای» به همکاری با متخصصان ایتالیایی پرداختند و نمونه‌های بدست آمده رااز طریق روش‌های «پالئوماگنتیک» و «اورانیوم۲۳۸» تحت بررسی قرار دادند.

بررسی‌های دانشمندان مزبور نشان داد که بصورت دقیق شهر سوخته در فاصلة بین ۲۹۰۰ تا ۱۹۰۰ سال پیش از میلاد مورد سکونت بوده‌است.

بخشی از خانه‌های «شهرسوخته» که اززیر خاک بیرون آورده شده‌است

هزارسال، نسبت به قدمت بشر، چیز فوق‌العاده‌ای نیست، ولی آنچه که بنظر ما فوق‌العاده می‌آید این است که در عرض مدت هزارسال مردم این ناحیه موفق شده‌اند شهر بزرگ و آبادی بوجود آورند که مردم آن به انواع صنایع دستی پرداخته و حکومت منظمی تشکیل داده بودند و پیرو مذهب واحدی شده روابط تجارتی و فرهنگی گسترده‌ای با نواحی مجاور خود ترتیب داده بودند.

نکتة قابل توجه ازنظر روشن شدن تاریخ سرزمین ایران این است که آثار مکشوف در «شهرسوخته» نشان می‌دهد که مردم این ناحیه دراوایل استقرارشان، یعنی درحدود ۲۹۰۰ سال پیش ازمیلاد مسیح روابط بسیار نزدیک با مردم ترکمنستان داشته‌اند و در اواخر دوران وجودشان، یعنی پیش از ۱۹۰۰ سال پیش ازمیلاد با مردم ساکن در درة پنجاب رابطة بسیار نزدیک پیدا می‌کنند.

آیا می‌توان از مطلب بالا اینطور نتیجه گرفت که اینها مردمی بودند که در حدود ۲۹۰۰ سال پیش از میلاد از سوی شمال به طرف دهانة رود هیرمند که در نتیجة شرایط بخصوصی برای شهرنشینی مناسب بود سرازیر شده‌اند، و سپس هزارسال بعد، در زمانی که مسیر رود هیرمند تغییر یافت این مردم به طرف درة پنجاب مهاجرت کردند و درآنجا امپراطوری بزرگ «موهنجودارو» و «هاراپا» را تشکیل دادند

 

ظروف سفالین «شهرسوخته» با ظروف سفالین مکشوف در درة پنجاب شباهت دارند. نقش خورشید که روی یکی ازاین سفال‌ها نشان داده شده در روی ظروف سفالین شهداد نیز دیده می‌شود. شباهت این نقوش با نقوش ظروف گلی بین‌النهرین کمتر است. باید بخاطر داشته باشیم که تمدن شهداد نیز درهمین حدود اوایل هزارة سوم پیش ازمیلاد در نتیجة تغییر مسیر رودخانه ازبین رفت و درآن زمان مردم شهداد بامردم پنجاب روابط نزدیک داشته‌اند.

برای انجام تحقیقات بیشتر، دانشمندان ایتالیایی با باستان‌شناسان شوروی که در ترکمنستان مشغول کاوش بودند تماس گرفتند. تحققات دقیق باستان‌شناسان شوروی رابطة مردم شهرسوخته با مردم ترکمنستان دراوایل هزارة سوم پیش از میلاد را تأیید نمود.

 

وجود تعداد زیاد اشیاء بسیار کوچک که بعضی ازآنها بیش از ۲ میلیمتر در ۲ میلیمتر عرض و طول ندارند موجب شد ک ازیک متخصص «پالئوبوتانیست» نیز کمک خواسته شود. آزمایش‌های میکروسکوپی نشان داد که دراین اجتماع ماهی‌ها و پرندگان و خرچنگ‌ها نیز مورد استفادة غذایی بوده‌است. درمیان حیوانان استخوان‌های بز و غزال و گوسفند ۹۹ درصد باقی‌مانده‌های حیوانی دراین ناحیه راتشکیل میداده‌اند. بین پرندگانی که دراینجا مورد مصرف اهالی بودند مرغ‌های آبی، قرقاول، مرغابی و غاز وجود داشته‌است که بیشتر آنها می‌توانستند اهلی بوده باشند. ضمنأ وجود هزاران پیکان سنگی نشان می‌دهد که شکار پرندگان درمیان ساکنان این ناحیه بسیار رواج داشته‌است.

دانشمند پالئوبوتانیست «لورنزوکنستانین» مطالعة این آثار را برعهده گرفت و برای این کار به سیستان آمد و باستان‌شناسان پند فیلسوف جهان کهن «اپیکور» یا «ابیقور» را سرلوحه برنامة خود قرار دادند و آن این بود که «ازاشیاءکوچک به حقایق بزرگ یابند».

مجموع سطحی که ازاین نظر باید مورد بررسی قرار گیرد در حدود ۱۰۰ هکتار وسعت دارد. میلیون‌ها آثار بسیار کوچک از استخوان و چوب وصدف و چوب و نظایر آن تحت بررسی دانشمندان ایتالیایی قرار گرفت.

باستان‌شناسان دراین مکان آثار دانه‌های گندم و جو و شاهدانه و تخم خربوزه و حتی انگور نیز پیدا کردند. این امر برای دانشمندان باستان‌شناس مسلم گردید که پرندگان و حیواناتی که آثارشان در شهر سوخته بدست آمده درحال حاضر دیگر دراین مکان زندگی نمی‌کنند.

اشیاء دیگری که ساخت دست انسان بوده‌است و ازجنس فیروزه یا سنگ لاجورد است در شهرسوخته بدست آمده‌است.

کاوش کنندگان فکر می‌کنند که وسعت این شهر به ۷۰ هکتار می‌رسیده‌است. درطرف جنوب و مغرب آن مردگان بخاک سپرده شده‌اند. با تخمینی که زده شده احتمال دارد که در حدود ۲۱۰۰۰ قبر دراین ناحیه وجود داشته باشد. با کمک متخصصان «پالئوپاتولوژیست» و «آنتروپولوژیست» بسیاری از مطالب مربوط به زندگی دراین ناحیه با مطالعة اسکلت‌ها روشن شد. به این وسیله توانستند بفهمند صاحبان این قبرها تقریبأ ازچه گروه نژادی بوده‌اند. سن مردگان در قبرهایی که شکافته شد نیز تشخیص داده شد و نسبت تعداد مردان به زنان و کودکان معین گردید. پروفسور «توچی» تصمیم دارد از متخصصان دیگری نیز کمک بخواهد که با معاینة استخوان ساق پاها بتوانند گروه خونی این مردگان را مشخص نمایند. مثلأ معلوم شد در زمان معینی یک مرض مسری موجب مرگ تعداد زیادی کودکان و نوجوانان شده وآنها را بخاک سپرده‌اند. استخوان جنینی را درشکم مادرش که حامله بوده و مرده‌است تشخیص دادند. این نوع تحقیقات در مورد مردگان ممکن است نتایج بسیار جالبی در برداشته و در علم باستان‌شناسی تازگی دارد. بنابر تخمینی که زده‌اند در قبرستانی که مورد تحقیق قرار گرفته ۵۵ درصد از ۶۰ اسکلتی که بیرون آمده کودکان کمتر از نه سال بوده‌اند، یک اسکلت از مرد ۲۰ ساله بوده، یک کودک پنج‌ساله بخاک سپرده شده و دریک گور دونفر قرار داده شده‌اند.

نقوش بالا باحتمال قوی نشانه‌ای از خورشید، یا مفهوم دیگری است که اکنون برما پوشیده‌است. نقش خورشید بصورت صلیب در بسیاری از نقاط فلات ایران دیده می‌شود و احتمالأ مربوط به پرستش خورشید درآن زمان‌های کهن می‌باشد.

تحقیقات باستان‌شناسان نیز نشان داده‌است که تعداد زیادی از ساکنان شهرسوخته بکارهایی اشتغال داشته‌اند که مربوط به قوت و غذا نبوده‌است. صنعت کوزه‌گری، حصیربافی، سنگ تراشی و تهیة جواهرات و زینت‌آلات از سنگ لاجورد یا فیروزه عده‌ای از صنعتگران شهرسوخته را به خود مشغول میساخته‌است.

تحقیقات باستان‌سناسان درناحیة سیستان راه جدیدی برای بازسازکردن زندگی مردم پیش از تاریخ فلات ایران بازنموده‌است. برای آنان مهم نیست که اشیاءمختلفی را که ازنظر هنری ارزشی دارد از زیر خاک بیرون آورده در موزه‌ها قرار دهند. آنها می‌خواهند بوسیلة میکروسکوپ، تجزیه‌های مختلف ازطریق رادیو کاربون، و مطالعة دقیق با روش‌های بسیار جدید روی آثار ناچیز مانند ریزه‌های استخوان‌های پرندگان یا باقی‌مانده حبوبات و چوب و غیره زندگی مردم آن ناحیه را درآن روزهای بسیار کهن معرفی نمایند.

این نکته قابل توجه‌است که شهرسوخته تنها نقطه از ناحیة جنوب ایران نبوده‌است که درهزارة چهارم ازمیلاد به درجة نسبتأ بلندی ازتمدن رسیده بوده‌است.

اینها شاید علاماتی باشند که برای مردم آنروز مفهوم مشخصی داشته‌اند ودرواقع یتوانند بصورت مراحل اولیة «خط» معرفی گردند. درمجاورت نزدیک یا دوراز شهر سوخته در نقاطی مانند «تپة یحیی» و «تل‌ابلیس» و بم و شهداد کاوش‌هایی انجام گرفته‌است که حاکی از وجود تمدن پیشرفته‌ای در ناحیة وسیع جنوب ایران و سواحل فارس بوده‌است.

 

در یک تقسیم بندی کلی، اشیاء پیدا شده را می‌توان به گروهای زیر تقسیم کرد:

  • اشیاء زینتی
  • اشیاء آیینی
  • اشیاء مربوط به پیشه‌ها
  • اشیاء مورد استفاده در زندگانی روزمره
  • مواد غذایئ

کشفیات

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد. مطالعات اولیه نشان داده‌اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بوده‌است. همین مطالعات نشان می‌دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می‌شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده‌است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است. جنس و ماده‌ای که چشم مذکور با آن ساخته شده‌است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده‌است اما به نظر می‌رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده‌است ساخته شده‌است. در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده‌اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می‌دهند در پیرامون مردمک دیده می‌شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می‌شده‌است. بررسی‌های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰ سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده‌است. اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده‌اند از ظرفهای سفالی، مهرهای تزیینی، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرغی. قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود ۲۸۰۰ سال بیش از میلاد و ۴۸۰۰ سال پیش از این می‌رسد. مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

 



قلعه هزار درب در شرق شهرستان دره شهر در استان ایلام قرار دارد



قدمت این قلعه به دوره ساسانی میرسد. نمای اصلی این اثر، طاقهای هلالی شکل میباشد و با توجه به ساختار معماری، اثر احتمالاً قلعه یا پادگان نظامی بوده است.



مصالح به کار رفته در ساخت این قلعه شامل سنگهای تراشیده و قلوه سنگهایی است که از گچ پخته به عنوان ملات استفاده شده است.





پلان اصلی این قلعه مستطیل شکل و راهروهایی طولانی در چهار جهت قرار گرفته و به وسیله درگاههایی به اتاقهای داخل مرتبط میشود.



قلعه هزار درب دارای زیرزمین، طبقه همکف و طبقه بالا میباشد و نور و تهویه آن از طریق دریچههایی به قطر یک متر در سقف و دالان و اتاقها تامین میشده است.

فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
← صفحه بعد